تبليغاتX
آشنایی با تفکرات دکتر علی شریعتی - کوچکتر و بازهم کوچکتر! (بخش اول)
زندگي يعني ايمان ، هنر ، دوست داشتن و آزادي
به نام آنکه همه دوستش داریم ...

 

خودآگاهی چیزی است که دائما َ مرا از بیرون، از این مشغولیت های دائمی (که مرا قربانی خود می کند)

 به خودم فرا بخواند. مرا جلو آینه ،هر چند یکبار قرار بدهد تا من" خودم " را ببینم. هیچ کس نیست که

 تصور راستین خودش جلو چشمش باشد. حتی آنهایی که روزی سه چهار ساعت جلو آینه هستند،

یکبار هم خودشان را ندیده اند ! خودآگاهی بالاتر از آگاهی از فلسفه، آگاهی از علم، آگاهی از صنعت؛

 اینها آگاهی است نه خودآگاهی. یعنی چیزی که مرا به خویش بنمایاند، چیزی که مرا استخراج کند،

چیزی که مرا به خودم معرفی کند، چیزی که متوجهم کند که من چقدر ارزش دارم. هر کس به میزانی

 که به خویش ایمان دارد ارزش دارد.

چقدر ما را تحقیر کرده اند! نظام اجتماعی و تربیتی را نگاه کنید. از خانواده به بعد همین طور است.

 به قدری ما را تحقیر کرده اند که چیزهایی را به عنوان امکانات قدرت خودمان، برای خود، نمی شناسیم

که حتی بچه های حیوانات این قدر خودشان را عاجز نمی بینند! حتی از اینکه حرفمان را بگوییم، انتقاد

 کنیم، سئوالی بکنیم، عاجزیم. سراپای وجودمان ، عجز است. در تصورمان نمی گنجد که عرضه

 انجام کار کوچکی را داشته باشیم. این قدر نسبت به شخصیت خودمان بی ایمانیم و کوچکیم! و

مسلما َ نسلی و آدمی که خودش، خودش را کوچک بشمارد، کوچک هم هست. برای اینکه بتوانی

دیگری را بصورت برده خودت تسلیم کنی، اول باید تحقیرش کنی، به نحوی که خودش باور کند از

نژاد و ذات و خاندان پست است. آن وقت است که پستی برایش نه تنها چندش آور نیست، بد نیست که

 با تمام التهاب و آرزو و عشق و التماس می اید به بردگی تو و پناه می آورد به اربابی تو!

مگر ما را، ما دنیای سومی ها را چه کار کرده اند ؟ اول مذهبمان،زبانمان،ادبیاتمان، فکرمان،

گذشته مان، تاریخمان و اصلا َ نژادمان را و همه چیزمان را چنان تحقیر کردند و ما را به قدری

 آدم های دست دوم حساب کرده اند که ما نشستیم خودمان،خودمان را مسخره کردیم ! و در عوض،

 خودشان را آن قدر برتر و بالاتر و عزیزتر نشان دادند، به ما باوراندند که ما تمام تلاش و دعوت

و مبارزه مان برای نوکری فرنگ شد تا اینکه ادای آنها را در بیاوریم، شبیه به آنها حرکت کنیم،

 حرف بزنیم، راه برویم. حتی تحصیلکرده دانشمند ما از اینکه زبان فارسی را از یاد برده، افتخار

 می کند. این همه خریت ؟! آخر خریت هم نمی شود گفت که به خر توهین می شود ! آدم این قدر در

 بی شعوری افتخار بکند. در ندانستن ، در فراموش کردن ؟! خیلی عجیب است نه اینکه در فرا گرفتن

 زبان فرنگی افتخار بکند، در اینکه زبان خودش یادش رفته و بعضی چیزها را نمی داند، افتخار

 می کند. تا این حد عاجز و ذلیل !

ادامه دارد..

 

یا علی مدد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت   توسط حميد حسيني  |